دلایل تأسیس حزبالتحریر
حزبالتحریر در پاسخ به فرموده الله (سبحانه و تعالی) تأسیس شد:
[وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى ٱلْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ ۚوَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ]
«و باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند، امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنان همان رستگارانند.» [آل عمران: ۱۰۴]
هدف آن احیای امت اسلامی از انحطاط شدیدی بود که به آن رسیده بود، و آزادسازی آن از افکار، نظامها و قوانین کفر، و همچنین سلطه و نفوذ دولتهای کفر. همچنین هدف آن بازگرداندن دولت خلافت اسلامی است تا حکمرانی بر اساس آنچه الله (سبحانه و تعالی) نازل کرده است بازگردد.
وجوب شرعی تأسیس احزاب سیاسی
(الف) تأسیس حزب در پاسخ به فرموده الله (سبحانه و تعالی)، «و باید از میان شما گروهی باشند …» به این دلیل است که الله (سبحانه و تعالی) در این آیه به مسلمانان دستور داده است که باید در میان آنها گروهی ساختارمند وجود داشته باشد که دو وظیفه را انجام دهد: اول، دعوت به خیر، یعنی دعوت به اسلام؛ و دوم، امر به معروف و نهی از منکر.
این دستور برای تأسیس یک گروه ساختارمند یک درخواست است. با این حال، قرینهای وجود دارد که نشان میدهد این یک درخواست قاطع (دستور) است، زیرا کار گروه ساختارمند، همانطور که در آیه فوق تعریف شده است (دعوت به اسلام، امر به معروف و نهی از منکر)، بر مسلمانان واجب است؛ آنها باید آن را انجام دهند همانطور که در بسیاری از آیات قرآن و احادیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که بر آن دلالت دارد تأیید شده است.
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهَوُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُوشِكَنَّ اللَّهُ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عِقَابًا مِنْهُ ثُمَّ تَدْعُونَهُ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ»
«سوگند به کسی که جانم در دست اوست، باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه نزدیک است که الله عذابی از جانب خود بر شما بفرستد. و سپس اگر او را بخوانید (از او بخواهید)، شما را اجابت نخواهد کرد.»
این حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قرینهای است که نشان میدهد درخواست (در آیه فوق) قاطع است، و دستور یک واجب است.
(ب) این واقعیت که این گروه ساختارمند یک حزب سیاسی است از آیه فهمیده میشود زمانی که از مسلمانان میخواهد از خودشان گروهی تشکیل دهند، و اینکه کار این گروه دعوت به اسلام، امر به معروف و نهی از منکر تعریف شده است.
انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر شامل امر کردن حکام به انجام کار درست و نهی آنها از کار بد است. این جنبه، که به معنای محاسبه حکام و نصیحت به آنهاست، مهمترین است، و این کار سیاسی است؛ این یکی از مهمترین اقدامات سیاسی و یکی از وظایف اصلی احزاب سیاسی است. آیه سپس به وجوب تأسیس احزاب سیاسی اشاره میکند. با این حال، آیه این قید را اعمال میکند که این احزاب سیاسی باید اسلامی باشند، زیرا وظیفه این احزاب، همانطور که توسط آیه تعریف شده است، دعوت به اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، بر اساس قوانین اسلام است، که نمیتواند جز توسط گروهها و احزابی که اسلامی هستند انجام شود.
یک حزب اسلامی حزبی است که بر اساس عقیده اسلامی تأسیس شده باشد، افکار، قوانین و راهحلهای اسلامی را اتخاذ کند، و از روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کند. بنابراین، برای مسلمانان جایز نیست که گروههایی را بر مبنایی غیر از اسلام به عنوان فکر و روش تشکیل دهند، زیرا الله (سبحانه و تعالی) به آنها دستور داده است که این کار را نکنند، و زیرا اسلام تنها ایدئولوژی صحیح در جهان است. این یک ایدئولوژی جهانی است که با فطرت انسان موافق است، و با انسانها به عنوان انسان برخورد میکند. بنابراین اسلام با غرایز و نیازهای ارگانیک انسان برخورد میکند، و آنها و ارضای آنها را به درستی سازماندهی میکند، بدون سرکوب آنها یا اجازه دادن به آزادی مطلق، یا اجازه دادن به یک غریزه برای غلبه بر دیگری. به طور خلاصه، این یک ایدئولوژی جامع است که امور زندگی را سازماندهی میکند.
(ج) الله (سبحانه و تعالی) بر مسلمانان واجب کرده است که خود را فقط به اسلام و قوانین آن محدود کنند، چه در سازماندهی رابطه خود با خالقشان، مانند قوانین عقاید و عبادات، یا با خودشان، مانند قوانین اخلاق، غذا و لباس یا با دیگران مانند قوانین معاملات و قانونگذاری.
الله (سبحانه و تعالی) همچنین مسلمانان را ملزم کرده است که اسلام را در تمام امور زندگی اجرا کنند، با اسلام حکومت کنند و قانون اساسی و قوانین مختلف خود را بر اساس احکام شریعت که از کتاب الله (سبحانه و تعالی) و سنت رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتق شده است بسازند. الله (سبحانه و تعالی) میفرماید:
[فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ ۖوَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَق]
«پس میان آنها بر اساس آنچه الله نازل کرده است حکم کن، و از هوای نفس آنان پیروی مکن که از حقی که برای تو آمده است منحرف شوی.» [مائده: ۴۸]
[وَأَنِ ٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ وَٱحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنۢ بَعْضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ ۖ]
«و اینکه میان آنها بر اساس آنچه الله نازل کرده است حکم کن، و از هوای نفس آنان پیروی مکن، و از آنها برحذر باش که مبادا تو را از بخشی از آنچه الله بر تو نازل کرده است منحرف کنند.» [مائده: ۴۹]
الله (سبحانه و تعالی) حکم نکردن به اسلام را عمل کفر دانسته است. الله (سبحانه و تعالی) میفرماید:
[وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ]
«و کسانی که به آنچه الله نازل کرده است حکم نکنند، آنان همان کافرانند.» [مائده: ۴۴]
ایدئولوژیهای غیر از اسلام، مانند سرمایهداری و کمونیسم (که شامل سوسیالیسم میشود)، ایدئولوژیهای فاسدی هستند که با فطرت انسان در تضاد هستند و ساخته دست بشرند. فساد آنها آشکار شده، عیوب آنها نمایان گشته، و با اسلام و قوانین آن در تضاد هستند، بنابراین اتخاذ آنها حرام است. پذیرش و دعوت به آنها حرام است و تأسیس گروهها بر اساس آنها نیز حرام است. بنابراین، وقتی مسلمانان گروههایی را تأسیس میکنند باید فقط بر اساس اسلام به عنوان فکر و روش باشد، و برای مسلمانان حرام است که گروههایی را بر اساس سرمایهداری، کمونیسم، سوسیالیسم، ملیگرایی، میهنپرستی، فرقهگرایی یا فراماسونری تأسیس کنند. بنابراین، برای مسلمانان حرام است که احزاب کمونیست، سوسیالیست، سرمایهداری، ملیگرا، میهنپرست، فرقهگرا یا ماسونی تأسیس کنند یا خود را با چنین احزابی مرتبط کنند یا آنها را ترویج کنند، زیرا آنها احزاب کفر هستند که به کفر دعوت میکنند. الله (سبحانه و تعالی) میفرماید:
[وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ]
«و هر کس جز اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.» [آل عمران: ۸۵]
و آیه فوق بیان میکند، «به خیر دعوت کنند» [آل عمران: ۱۰۴] یعنی به اسلام.
و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
»مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ«
«هر کس در این امر (دین) ما چیزی پدید آورد که از آن نیست، مردود است.»
و او (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
»لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ«
«هر کس به عصبیت (قبیلهگرایی) دعوت کند از ما نیست.»
(د) احیای امت اسلامی از انحطاطی که به آن رسیده است، و آزادسازی آن از افکار، نظامها و قوانین کفر، و از سلطه و نفوذ دولتهای کفر - همه اینها باید با ارتقای فکری آن از طریق تغییر بنیادین و جامع افکار و مفاهیمی که منجر به انحطاط آن شد و با ایجاد افکار و مفاهیم اسلامی در درون آن، و با شکل دادن نگرش آن نسبت به زندگی صرفاً بر اساس افکار و قوانین اسلام محقق شود.
موضوعی که منجر به این انحطاط تکاندهنده شد، که شایسته آن نیست، ضعف شدیدی بود که در اذهان مسلمانان در درک و اجرای اسلام رخ داد. این به دلیل تعدادی از عوامل بود که فکر و روش اسلام را از زمان قرن دوم هجری تا کنون مبهم کرد. این عوامل مبهمکننده ناشی از چیزهای زیادی بود، که برجستهترین آنها عبارت بودند از:
- هجوم فلسفههای هندو، ایرانی و یونانی، و تلاشهای برخی از فیلسوفان مسلمان برای آشتی دادن این فلسفهها با اسلام با وجود تضاد کامل بین آنها.
- توطئهچینی افراد بدخواه علیه اسلام که افکار و قوانین خاصی را ترویج میکردند که از اسلام نیست، به منظور بدنام کردن آن و منحرف کردن مسلمانان از آن.
- غفلت در استفاده از زبان عربی در درک و ارائه اسلام، و جدا شدن آن از اسلام در قرن هفتم هجری، با وجود این واقعیت که اسلام بدون زبان عربی قابل درک نیست. علاوه بر این، استنباط قوانین جدید برای موقعیتها و مسائل جدید از طریق اجتهاد بدون زبان عربی قابل دستیابی نیست.
- تهاجم تبشیری، فرهنگی و سپس سیاسی از زمان قرن هفدهم میلادی که توسط دولتهای کفر غربی آغاز شد که میخواستند درک مسلمانان از اسلام را تحریف کنند و آنها را از آن دور کنند، به منظور تخریب آن.
(ه) تعدادی از تلاشها و جنبشها، اسلامی و همچنین غیر اسلامی، برای احیای مسلمانان برخاستند، اما همه آنها شکست خوردند. آنها نه توانستند مسلمانان را احیا کنند و نه انحطاط شدید آنها را متوقف کنند. علت شکست این تلاشها و گروههایی که برای احیای مسلمانان با اسلام تأسیس شده بودند به دلایل مختلفی بود؛ اینها به شرح زیر بودند:
-
عدم وجود درک دقیق از فکر اسلامی در کسانی که وظیفه احیای مسلمانان را بر عهده گرفتند. این به این دلیل است که آنها تحت تأثیر برخی عوامل مبهمکننده قرار گرفتند. آنها عادت داشتند به اسلام به شیوهای کلی و نامعین دعوت کنند، بدون تعریف افکار و قوانینی که با آنها به دنبال احیای مسلمانان، حل مشکلات آنها، و اجرا بودند. این به دلیل عدم وضوح این افکار و قوانین در اذهان آنها بود. آنها وضعیت را منبع تفکر خود قرار دادند، که از آن فکرشان تولید شد، و سعی کردند اسلام را تفسیر کنند و آن را با استفاده از معانی که متونش منع میکند توضیح دهند. آنها این کار را انجام دادند تا با وضعیت موجود موافقت کنند حتی اگر با اسلام در تضاد بود. آنها وضعیت را موضوع فکر خود قرار ندادند تا آن را بر اساس اسلام و قوانینش تغییر دهند. در عوض، آنها به آزادی و دموکراسی، و نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی دعوت کردند و آنها را از اسلام دانستند، اگرچه کاملاً با آن در تضاد هستند.
-
عدم وجود یک روش دقیق و به وضوح تعریف شده که توسط آن افکار و قوانین اسلامی اجرا میشود. گروهها و افراد ایده اسلامی را به شیوهای بداهه و به روشی که با ابهام احاطه شده بود منتقل کردند. آنها احیای اسلام را از طریق ساخت مساجد و انتشار کتابها، یا با تأسیس سازمانهای خیریه و تعاونی، یا با آموزش اخلاقی و اصلاح افراد تصور میکردند؛ در حالی که فساد جامعه و سلطه افکار، قوانین و نظامهای کفر بر آن را نادیده میگرفتند. آنها فکر میکردند که اصلاح جامعه با اصلاح افراد آن محقق میشود، با وجود این واقعیت که اصلاح آن تنها با اصلاح افکار، احساسات و نظامهای آن محقق میشود، که منجر به اصلاح اعضای فردی جامعه خواهد شد، زیرا جامعه تنها از مجموعهای از افراد تشکیل نشده است، بلکه متشکل از افراد و روابط است، یعنی افراد، افکار، احساسات و نظامها. این دقیقاً همان روشی بود که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تغییر جامعه جاهلی به یک جامعه اسلامی کار کرد. او کار را برای تغییر عقاید موجود به افکار عقیده اسلامی، و تغییر افکار، مفاهیم و سنتهای جاهلی به افکار، مفاهیم و قوانین اسلامی آغاز کرد، و بنابراین احساسات مردم را از وابستگی به عقاید، افکار و سنتهای جاهلی به وابستگی به عقیده اسلامی و به افکار اسلام و قوانینش تغییر داد. این اتفاق افتاد تا اینکه الله (سبحانه و تعالی) تبدیل جامعه در مدینه را برای او تسهیل کرد به طوری که توده بزرگ جمعیت در مدینه به پذیرش عقیده اسلام و اتخاذ افکار، مفاهیم و قوانین آن آمدند. سپس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانش پس از انعقاد پیمان دوم عقبه به مدینه هجرت کردند، که پس از آن او شروع به اجرای قوانین اسلام کرد و با این کار جامعه اسلامی را تأسیس کرد.
جنبشهای دیگر فکر اسلامی را با ابزارهای مادی حمل کردند و دست به سلاح بردن را تأیید کردند. با این حال، آنها در تمایز بین دارالاسلام و دارالکفر شکست خوردند. آنها همچنین تفاوت بین شیوه رساندن دعوت در مقابل تغییر منکر در این دو وضعیت مختلف را درک نکردند. امروز ما در دارالکفر زندگی میکنیم زیرا در همه جای اطراف ما قوانین کفر اجرا میشود، و از این نظر جامعه شبیه مکه در زمانی است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط الله (سبحانه و تعالی) فرستاده شد. بنابراین، رساندن دعوت به اسلام در این وضعیت باید از طریق دعوت و اقدام سیاسی و نه با ابزارهای مادی انجام شود. این مطابق با چگونگی رساندن دعوت توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه است، جایی که او کار خود را به دعوت به اسلام محدود کرد و به ابزارهای مادی متوسل نشد. هدف در وضعیت فعلی تغییر حاکمی نیست که با کفر در دارالاسلام حکومت میکند؛ هدف بلکه تغییر کل دارالکفر، از جمله افکار و نظامهای آن است. تغییر آن با تغییر افکار، احساسات و نظامهای حاکم در آن محقق میشود، همانطور که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه انجام داد.
اگر در دارالاسلام، که بر اساس وحی الله (سبحانه و تعالی) اداره میشود، حاکم آن با کفر آشکار حکومت کند، آنگاه مسلمانان باید آن را منع کنند، تا او به حکومت بر اساس اسلام بازگردد. در صورتی که او توبه نکند، بر مسلمانان واجب میشود که علیه او سلاح بردارند تا او را مجبور به بازگشت به حکومت با وحی الله (سبحانه و تعالی) کنند. این راه صحیح توصیف شده در حدیث روایت شده توسط عباده بن صامت است، «…و اینکه نباید در حق حکام برای حکومت نزاع کنید مگر اینکه کفر آشکار (علنی) ببینید که بر آن دلیلی از جانب الله دارید.» و در حدیث روایت شده توسط عوف بن مالک در کتاب امام مسلم توضیح داده شده است که از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط یارانش پرسیده شد، «آیا نباید با شمشیر با آنها (حکام) روبرو شویم؟» رسول الله پاسخ داد، «نه، تا زمانی که نماز را در میان شما برپا میدارند.» برپایی نماز در این حدیث در واقع نشانهای از حکومت با اسلام است. این دو حدیث مربوط به مؤاخذه حاکم مسلمان در دارالاسلام است، که شیوه پرسش از او و شرایط پیرامون استفاده از قدرت مادی برای مخالفت با ظهور کفر آشکار (علنی) در دارالاسلام زمانی که قبلاً در آنجا نبود را نشان میدهد.
(و) در مورد نیاز به کار برای بازگرداندن دولت خلافت، و در نتیجه حکومت با آنچه الله (سبحانه و تعالی) نازل کرده است، این به این دلیل است که الله (سبحانه و تعالی) مسلمانان را ملزم کرده است که خود را به تمام قوانین شریعت محدود کنند، و او (سبحانه و تعالی) حکومت با وحی خود را بر آنها واجب کرده است. این امکانپذیر نخواهد بود مگر اینکه یک دولت اسلامی و یک خلیفه وجود داشته باشد که اسلام را بر مردم اجرا کند.
از آنجا که خلافت پس از جنگ جهانی اول ویران شد، مسلمانان بدون دولت اسلامی و بدون حکومت اسلامی زندگی میکنند. بنابراین، کار برای بازگرداندن خلافت، و همچنین حکومت با آنچه الله (سبحانه و تعالی) نازل کرده است، یک واجب قطعی است که اسلام بر همه مسلمانان تحمیل میکند. این یک واجب اجتنابناپذیر (بدون اختیار، یا سستی) است. هر گونه غفلت در انجام این وظیفه گناه بزرگی است، که الله (سبحانه و تعالی) برای ارتکاب آن به شدت مجازات میکند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
«هر کس بمیرد در حالی که بیعتی (پیمان وفاداری به خلیفه) بر گردنش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
و کوتاهی در رعایت این وظیفه غفلت از یکی از مهمترین دستورات اسلام است، زیرا اجرای اسلام به این دستور بستگی دارد. حتی برپایی اسلام در جریان زندگی به آن بستگی دارد، و، ‘هر آنچه برای انجام یک واجب لازم است، خود واجب است.’
بنابراین حزبالتحریر تأسیس شد و شکلگیری آن بر اساس عقیده اسلامی بود. آن مفاهیم و قوانین اسلام را که برای اجرای هدفش مورد نیاز است اتخاذ کرد. از کاستیها و عللی که منجر به شکست جنبشهایی شد که برای احیای مسلمانان با اسلام تأسیس شده بودند اجتناب کرده است. حزب ایده و روش را به صورت فکری و عمیق از قرآن، سنت، اجماع صحابه و قیاس درک کرد. وضعیت را به عنوان موضوعی برای فکر خود گرفت تا آن را بر اساس قوانین اسلام تغییر دهد. خود را به روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در کارش برای رساندن دعوت در مکه تا زمانی که دولت را در مدینه تأسیس کرد متعهد نمود. حزب عقیده، افکار و قوانینش را پیوندی قرار داد که اعضایش را به هم متصل میکند.
بنابراین سزاوار است که امت آن را بپذیرد و با آن پیش رود؛ در واقع امت باید آن را بپذیرد و با آن پیش رود زیرا این تنها حزبی است که ایدهاش را هضم میکند، روشش را پیشبینی میکند، مسئلهاش را میفهمد، و متعهد میشود که سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون هیچ انحرافی از آن دنبال کند، و بدون اینکه اجازه دهد چیزی آن را از دستیابی به هدفش منصرف کند.